ذبيح الله صفا
318
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نشده بود و اگر فتورى مىبايست در شعر راه يابد تدريجى بود ، و چنين نيز بوده است . نخستين مطلبى كه در شعر اين دوره بايد بدان توجه داشت ، آنست كه : شعر فارسى جنبهء نيرومند دربارى خود را تا حدّى از دست داد زيرا چنان كه مىدانيم حكومت اصلى و مركزى ايران در اين عهد غير فارسى زبان بود و طبعا به زبان و ادب فارسى التفاتى و عنايتى نداشت . بدين ترتيب طبعا شعر و نثر در دربارهاى اصلى و مراكز بزرگ حكومت كمتر مورد توجه بود و بلكه بيشتر در دربارهاى كوچك ناپايدار باقى ماند و با اين كيفيت بازار شعر و ادب از رونق و رواج افتاد و نظم و نثر پارسى بيشتر جنبهء عمومى يافت تا دربارى ، ليكن با همهء اين احوال نبايد تصوّر كرد كه شعر مدحى بالمرّه درين عهد ضعيف شد زيرا چنان كه در محلّ خود خواهيم گفت سرودن قصائد مدحى هنوز درين دوره از جملهء كارهاى اساسى غالب شاعران زمان بود . اما از طرف ديگر كمرونق شدن شعر دربارى و رواج اشعارى كه بيشتر جنبهء ذوقى يا عرفانى داشت از يك حيث سودمند و از جهت ديگر تا درجهيى زيانآور بود : فايدهء آن رها كردن شاعر از قيود خشك ادبيات دربارى و سرگرم ساختن او بامور ذوقى و ابتكار و « اختراع » بوده است ، و زيان آن برداشتن قيدهاى دشوار ادبى براى شاخص شدن در عالم شعر و ادب ميان شاعران متعددى كه داوطلب ورود بدربارها مىشدند . با اين حال همچنانكه گفتهايم ، سنتهاى ادبى با حملهء مغول يكباره متروك نگرديد و بوسيلهء استادان آغاز قرن هفتم و شاگردان و تربيتشدگان آنان چند گاهى ادامه يافت و بتدريج رو بضعف و سستى نهاد . شعر مدحى و قصايد شعر مدحى يا شعر دربارى چنان كه در بادى امر تصوّر مىشود با حملهء مغول بالمرّه از ميان نرفت بلكه ضعيف شد و درين ضعف مدتها باقى ماند ، و حتى گروهى از گويندگان بزرگ اين عهد ، كه گاهى غزل هم ساختهاند ، بالاختصاص قصيدهسرايان مدّاحند مانند اثير الدين اومانى ، بدر جاجرمى ، مجد همگر ، ركن صاين ، ابن يمين ، سلمان ساوجى ؛ و برخى ديگر در عين آنكه در رشتههاى ديگر